ذبيح الله صفا
84
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
كه مىبينيم مقاومتهاى كوچك و محلّى ايرانيان با مغولان در بعضى از نواحى ، چنان كه در كتب تاريخ اين عهد ملاحظه مىشود ، بيشتر حكم غزاى مسلمانان با كفّار مغول داشت نه صورت نبرد ملّى يا مبارزهء نژادى با نژاد مهاجم ديگر . حملهء مغول با آنهمه سختى و شدّت قسمت بزرگى از بازماندههاى خصائص ملّى را از ايرانيان سلب كرد و ديگر انديشهء نژادى قديم را تقريبا بدست فراموشى سپرد . اين بيت را از سيف فرغانى ملاحظه كنيد تا معنى سخنم را بهتر دريابيد : نزد عاشق گِلِ اين خاك نمازى نبود * كه نجس كردهء پرويز و قباد و كسريست ! و چون اين معنى روشن شد سخن سعدى كه با اعتقاد به حديث حب الوطن لزومى در آن نمىبيند كه به سختى در زادگاه خود بميرد ، عجيب به نظر نخواهد آمد ! بر روى هم دورهيى كه ما سرگرم مطالعهء آن شدهايم دورهييست كه در آن از همهء وجوه اسباب انحطاط فكرى و عقلى و اجتماعى ملّت ايران در عموم طبقات فراهم آمد . ليكن طبعا اين اثر ناگوار در آغاز كار مغولان از اشعار و كتب كمتر مشهودست زيرا هنوز كسانى كه در دورهء قبل از مغول تربيت شده و يا زيردست آن كسان پرورش يافته بودند ، سرگرم ايجاد آثار مختلف خود بودند ؛ چنان كه بتحقيق بزرگترين متفكّران و شاعران و عالمان اين عهد را بايد از ميان دو دستهء مذكور جستوجو كرد و در اواخر عهدى كه مورد مطالعهء ماست ازينگونه بزرگان كمتر ديده ميشوند مگر بعض وجودهاى استثنائى عالم كه معمولا اثر محيط مادّى در آنان كمتر از اثر خود آنان در محيط خويش يا بعد از خويش است . اگر بخواهيم هرچه را كه دربارهء نتايج سوء حمله و هجوم مغول و حكومت آن قوم در ايران گفتهايم بكاملترين صورتى از زبان يكى از بزرگان همان عهد بشنويم بايد بقصيدهيى از قصايد كه سيف الدين محمّد فرغانى شاعر و عارف بزرگ قرن هفتم و هشتم دربارهء اوضاع زمان خود سروده است ، مراجعه كنيم . شاعر در ابيات اين قصيدهء مؤثّر به وضع دردانگيز و دلگدازى انحطاط عميق اجتماعى ، و واژگون شدن همهء اصلهاى اجتماع و دين ،